امروز 29 خرداد 86 سالروز تولد من هست . گفتند : اون روزی که به دنیا اومدم مصادف بوده با ۱۳ رجب (روز ولادت امیرالمومنین) و به همین دلیل اسمم رو علیرضا گذاشتند . حالا که 29 بهار برای من از سال 1357 میگذره ، نمی دونم چقدر به آرزوهام رسیدم و خواهم رسید ؟ و آیا آنچه که الان هستم ، نهایت آن چیزی هست که برام مقـــّدر شده بود ؟ نمی دونم باید خوشحال باشم که امروز روز تولدم هست یا ناراحت که یک سال دیگه از فرصتی که خدا در اختیارم قرار داده بود رو از دست دادم ؟ بقول بزرگی " فردا اولین روز از بقیه عمرم هست " کاش بتونم از بقیه عمرم به نحو شایسته ای استفاده کنم .

     امروز یه مناسبت دیگه هم داره . دقیقـاً 30 سال پیش در 29 خرداد 1356  معلم بزرگی بدست جلاد زمان به دیار حق شتافت . امروز سالروز شهادت دکتر علی شریعتی هست . شاید خدا خواسته که من هر سال روز 29 خرداد وقتی خاطرات یک ساله عمرم رو ورق میزنم یادی هم از معلم شهید دکتر شریعتی بکنم .

 

 

روحش شاد

خالی از لطف نیست که نمونه ای از نیایش های استاد رو اینجا بنویسم .

 

 

 

 

 

ای خداوند !

به علمای ما مسئوليت

به عوام ما علم

به مومنان ما روشنايی

به روشنفکران ما ايمان

به متعصبين ما فهم

به فهميدگان ما تعصب

به زنان ما شعور

به مردان ما شرف

به پيران ما آگاهی

به جوانان ما اصالت

به اساتيد ما عقيده

به دانشجويان ما ...نيز عقيده

به خفتگان ما بيداری

به بيداران ما اراده

به مبلغان ما حقيقت

به دينداران ما دين

به نويسنگان ما تعهد

به هنرمندان ما درد

به شاعران ما شعور

به محققان ما هدف

به نوميدان ما اميد

به ضعيفان ما نيرو

به محافظه کاران ما گستاخی

به نشستگان ما قيام

به راکدان ما تکان

به مردگان ما حيات

به کوران ما نگاه

به خاموشان ما فرياد

به مسلمانان ما قرآن

به شيعيان ما علی

به فرقه های ما وحدت

به حسودان ما شفا

به خود بينان ما انصاف

به فحاشان ما ادب

به مجاهدان ما صبر

به مردم ما خودآگاهی

و به همه ی ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاری و شايستگی نجات و عزت ببخش!

 

و شما  :

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید ! پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما  :

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید ! پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما  :

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم ... پس از این مرا کمتر خواهید دید !!

 

خدایا :

عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار.

خدایا :

به من قدرت تحمل عقیدهء مخالف ارزانی کن.

خدایا :

رشد عقلی و علمی ، مرا از فضیلت تعصب ، احساس ، و اشراق محروم نسازد.

خدایا :

مرا همواره ، آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری ، مثبت یا منفی ، قضاوت نکنم.

خدایا :

شهرت، منی را که: می خواهم باشم ، قربانی منی که: می خواهند باشم ، نکند.

خدایا :

مرا به خاطر حسد، کینه و غرض، عملهء آماتور ظلمه مگردان.

خدایا :

خودخواهی را چندان در من بکش ، یا چندان برکش، تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم ، و از آن در رنج نباشم.

خدایا:

آتش مقدس شک را آنچنان درمن بیفروزتا همۀ یقین هایی را که درمن نقش کرده اند ، بسوزد و آنگاه ازپس تودۀ این خاکستر، لبخندمهراوه برلب های صبح یقینی ، شسته ازهر غبار، طلوع کند.

خدایا:

مرایاری ده تاجامعه ام را برسه پایۀ کتاب ، ترازو و آهن استوارکنم و دلم را ازسه سرچشمۀ حقیقت ، زیبایی و خیر سیراب سازم.

خدایا:

به من زیستنی عطاکن که در لحظۀمرگ ، بربی ثمری لحظه ای که برای

زیستن گذشته است ، حسرت نخورم ومردنی عطا کن که ، بربیهودگیش ، سوگوار نباشم.

بگذارتا آن را من ، خود،انتخاب کنم ، اما آنچنان که تو دوست داری.

خدایا:

مگذار،

که : ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرابا کسبۀ دین ، با حَمَلۀ تعصب و عَمَلۀ ارتجاع ، هم آواز کند.

که : آزادی ام اسیرپسند عوام گردد.

که : دینم ، درپس وجهۀ دینی ام ، دفن شود،

که : عوام زدگی ، مرامقلد تقلیدکنندگانم سازد،

که : آنچه راحق می دانم ، به خاطرآنکه بدمی دانند ، کتمان کنم !

خدایا:

می دانم که اسلام پیامبر تو، با نَه آغازشد و تشیع دوست تو، با نَه آغاز شد.

مرا ای فرستندۀ محمد ،و ای دوست دار علی! به اسلام آری و به تشیع آری کافر گردان!

خدایا :

مسئولیت های شیعه بودن را ـ که علی وار بودن وعلی وارزیستن و علی وار مردن است وعلی وارپرستیدن وعلی واراندیشید ن وعلی وار جهادکردن و علی وار کار کردن و علی وارسخن گفتن و علی وار سکوت کردن است- تا آنجاکه درتوان این بندۀ ناتوان علی است  ،همواره فریادم آر.

خدایا:

رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ؛ قوتم بخش تا نانم را ، و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم ، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند ، نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.

ای خداوند !

تو که به بنی آدم کرامت بخشیده ای ، توکه اما نت خاص خویش را بردوش بنی آدم نهاده ای ، توکه همۀ پیامبرانت را برای تعلیم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده ای ، توکه عزت را ازآن خود می دانی و ازآن پیامبران خود واز آن انسانهایی که ایمان دارند... ما انسانیم ، به تو و پیام  پیامبران تو ایمان داریم . آزادی و آگاهی و عدالت وعزت را ازتو می خواهیم . ببخش ، که سخت محتاجیم ، و دردناکانه ترازهمه وقت ، قربانی اسارت وجهل و ذلتیم .

ای خداوند !

تو که ((همۀ فرشتگانت را درپای آدم به سجده افکندی)) ، اینک نمی بینی که بنی آدم را درپای دیوان به خاک سجودافکنده اند ؟ آنان را ازبند عبودیت بت های این قرن - که خود تراشیده ایم ـ  به بندگی آزادی بخش عبادت خویش ، آزادی ببخش !

 

و این هم شعری از معلم شهید :

 

   از دیـــــده به جای اشک خــــون می آیـــــد

                                                              دل خون شده ، از دیـده برون می آید

   دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق

                                                              می دیـــد که آهنگ جنـــــون مـی آید

   می رفت و دو چشـــــــم انتظارم بــــــر راه

                                                              کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟

   با لالــــه که گفت حـــــال ما را کــــه چنین

                                                              دل سوختــــه و غرقه به خون می آید

   کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمــــع

                                                              کز صحبت تو ، بوی جنون می آیـــد

 

   ( دکتر علی شریعتی )